خرید بک لینک

من که می ترسیدم از پاییز، جانم را گرفت
عشقت آمد آفتی شد استخوانم را گرفت


خون دل خوردم، شکستم، بی سر و سامان شدم
گـــــریه کردم ، گریه ها تاب و توانم را گرفت


من کنارت زندگی کردم، کنارت سوختم

عشقبازی با تو از من، این و آنم را گرفت

پر کشیدی رفتی و گم کردمت، گم کردی ام

ابــــــــرهای تیره آمد آســـــمانم را گرفت

آمدم دنبال تو تا آسمان ، اما خدا ...

مثل یک دیوانه از من نردبانم را گرفت


برچسبها: عمران میری

برچسب: نویسنده: رویا رادمنش تاريخ: شنبه 6 مرداد 1403 ساعت: 21:03

صفحه بندی