خرید بک لینک

دلم را با غم عشقت دوباره روبرو کردی

برای قلب بیمارم بلاها جست وجو کردی

به تیرغمزه هرباری که آتش ها بپا میشد

شدم خروار خاکستر که آنهم زیر و رو کردی

حدیث کوچ را هردم تو خواندی با نوای خوش

تمام بیکسی ها را برایم آرزو کردی

علاج قلب بیمارم برایت آب خوردن بود

ندانستی که جانم را گرو بر تار مو کردی

برای دیدنت رفتم میان خواب و رؤیاها

مرا آواره در شهر و دیارم کو به کو کردی

فقط از عشق میگفتی وگاهی از وفاداری

ولی درلحظه ای دل را رها و سربه تو کردی

قلم با شور سرمستی به این آواره می خندند

ببین با قصه های خود مرا بی آبرو کردی

شبی با اشک میگفتم که دل بستم به ایمانت

ولی درگریه ام یک آن نماز بی وضو کردی

اگر گمگشته در شعرم اگر از دردها گفتم

دلم را باغم عشقت دوباره روبرو کردی...

زهراضیایی


برچسبها: اشعار متفرقه

برچسب: نویسنده: رویا رادمنش تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:00

صفحه بندی