ماه
شبگردی آواره است
که چادرت را کنار میزند
خورشید
دیوانه ای که خود را
به جنون ظهرگاه بیابانت میزند ...
من اما نه ماهم ، نه خورشید
یک شب
تـــو را از قبیله ات میدزدم
و شمشیر میکشم
به روی برادرانت
تا فراموشت کنند ...
برچسب: نویسنده: رویا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:14