ای ناز تو تا نیمه ی پاییز رسیده!ای سرخِ لبت با میِ لبریز رسیده!زلف تو هواخواه کدامین شب ابری ستکاین گونه پریشان و غم انگیز رسیده
زیباتر از آنی که رهایت کنم، امادیر آمده ای، دوره ی پرهیز رسیدهجان و تن من امت پیغمبر دردندبر من دم ویرانگر چنگیز رسیدهای قونیه تا بلخ به غوغای تو مشغول!بشتاب که شمس تو به تبریز رسیدهلبخند بزن، لب که به هم می زنی انگاریک سوره ی زیبا به خطی ریز رسیده
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
دلا امشب هواي شب نشيني با قلم دارم هواي جرعه اي از شعرهاي تازه دم دارممن امشب از رديف و وزن و از مصراع بيزارم ميان دفتر شعرم، فقط يک عـشق کم دارم
سکوت خفته ي شب را به آه سينه بشکستمکه اندر سينه ي مجروح ، دردي صد رقم دارمندانستم که دل بندم بچشمان تو محکوممبه خود تا آمدم ديدم كه قلبي متهم دارممحال است در جدال عشق محکوم و فنا گردممن اندر کار و زار عشق هم ، خيل وحشم دارمامانم ده شبي ديگر ، اي آقاي عزرائيلکه در سر آرزوي وصل ياري محترم دارمگره خوردست جان من به شهد خنده ليلا من امشب حال روحاني به سان
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
بی تو در حال غزل گفتنم تاريخ : یکشنبه نهم شهریور ۱۴۰۴ | نویسنده : اسماعیل جلیلی چوب بودم ، گذرم گوشه انبار افتادبه سرم میخ و به تن رنده نجار افتادقسمت این بود که از چشم شما پرت شوممثل یک قاب که از سینه ی دیوار افتاد بی تو در حال غزل گفتنم و در دل شب به سرم هی هوس چایی و سیگار افتادگفته بودی بفرستم دو سه عکس از شب خوددو سه عکسی که گرفتم همگی تار افتادشکل یک مورچه ام که هدفش قله ی توستکه نیوفتاد ز پا گرچه که بسیار افتادترسم اینست که روزی خبرم پخش شودبی تو قلبم زد و یکمرتبه از کار افتاد#علی_ق
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
دلم را داده ام، تقدیم خواهم کرد جان را همبرایت فرش خواهم کرد، روزی آسمان را همکنارت فارغم از هر کس و هر چیز، مدتهاستصدایت برده از یاد من آهنگ زمان را هم
مگر راه گریزی از کمان ابرویت دارم؟که سویم می فرستی لشگری از گیسوان را هم...تویی مضمون بکر شعرهای من، سزاوار استکه صرف تو کنم علم معانی و بیان را همنهاد توست زیبایی، گزاره گردش چشمت به چالش میکشد حُسن تو دستورِ زبان را همدر این نامهربانی ها، بریدم از همه دنیا خوشم از اینکه افتاده به یاری مهربان راهم#عباس_جواهری_رفیع
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
دار و ندار تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ | نویسنده : اسماعیل جلیلی همین بس است برای من از وصال شماهمین که گاه بگویم سلام! حال شما؟زنی به غیر شما گرچه ایدهآلم نیستشبیه نیست به من مرد ایدهآل شما!شما شبیه به آیینه من ولی آهم!خدانخواست مکدر شود زلال شماخداکند که نرنجید از اینکه پیش هماندبدون دغدغه فکر من و خیال شما!تمام دار و ندار من است اشعارم!ولی اگر که پسندیدهاید مال شما!علیرضا نورعلیپور
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل، شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چهارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند
حالِ سؤال و حوصلهی قیل و قال کو؟
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتمروبهروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیستیک زمان پیشامدی بودم که توانایی داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتیشعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتمبعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود:من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟ساده از "من بی تو می میرم" گذشتی خوب منمن به این یک جملهی خود سخت ایمان داشتملحظهی تشییع من از دور بویت میرسیدتا دو ساعت بعد مرگم همچنان جان داشتم
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
برای قند من ، لبخند شیرینت ضرر دارد تاريخ : شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۴ | نویسنده : اسماعیل جلیلی مِه آلودم، شبیه جاده ی چالوس بارانیتو را حس میکنم در زیر چترم با پریشانیپریشانم بلا تکلیف روز بعدیم، همان گونهکه درگیر است شب با دفترش طفل دبستانیمرا نِی فرض کردی! گُرده هایم را تراشیدیبه جانم دست بردی با لبِ چاقوی زنجانینزن بالا به دست ابروانت، تار گیسو رامسیر تورهای بوم گردی را بگردانیشبیه نبض بین ماندن و رفتن پر آشوبمنه بیرون میزنی از مرز تقدیرم نه میمانیبرای قند من، لبخند شیرینت ضرر داردحواسم
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
عهد تاريخ : شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی عهد کردی که فقط عاشق من خواهی بودعهد کردم که تو هم عهدشکن خواهی بودشاید در روز جاری نفهمی که چه کردی امایک زمان گریهکنان در پی من خواهی بوداگر این مُرده به دنبال کفن گشت نخندتو شبی زنده به دنبال کفن خواهی بود!ما تو را ساده شمردیم و نمیدانستیمکه زرنگی و حریف همه فن خواهی بود!باز شاید تو به این برکه بیایی اماباخبر باش که اینبار لجن خواهی بودگفتی آزارگرت کیست که او را بزنم؟گر بگویم که تو هستی، تو بزن خواهی بود؟#سجاد_نجاری
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش
برچسب:
نویسنده: رویا رادمنش