خسته نباشی
پیغام فرستادم و گفتم که عزیزم من خسته ام از زندگیم گرتو نباشی یک نامه ی کوتاه فرستاد و در آن گفت : قوت بدهد بر تو خدا ، خسته نباشی محمد حسین عاملی
دل و دلبر
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل بریدن هات حکمت داشت: دلبر داشتی از دل من تا لب تو راه چندانی نبود من که شعر تازه می گفتم، تو از بر داشتی قلب من چون سکه های از رواج افتاده بود آنچه در پیراهن من بود، باور داشتی شر عشقت را من از شور پدر پرورده ام قصد خون خلق را از شیر مادر داشتی دشتی از آهو درین...
از آن زمانی که مدل مو را عوض کردی...
آن لحظه که از روسری ، مو را رها کردی بانو، نمی دانی که با دینم چه ها کردی موی سیاه و مخملی ، وقتی پریشان شد در جـای جـای شهـر قلبـم ، کودتا کردی شورش به پا شد از پریشانی موهایت با موجهای موی لختت ، شر به پا کردی ماه از تن پیراهنت هی دکمه وا می کرد هر شب پلنگـی را بـلای جان ما کردی از آن زمانی که مدل...
زائر شدن، پیاده، یقیناً سعادت است
جامانده ایم و شرح دل ما خجالت است زائر شدن، پیاده، یقیناً سعادت است ویزا، بلیط، سهم رفیقان و سهم من آری فقط پیامکِ "هستم بیادت" است یک اربعین غزل، به امید عنایتی این بغض من اگرچه خودش هم عنایت است چیزی برای عرضه ندارم مرا ببخش تنها غزل، نشانه ی عرض ارادت است... ماهیچ، ما گناه... فقط جانِ مادرت امضا ...
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭼﺸــﻢ ﻫﻤﻪ ﺑـــﺎﺯ ﻣـــﺮﺍ ﻣﯽ ﻧـﮕــﺮﯼ
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭼﺸــﻢ ﻫﻤﻪ ﺑـــﺎﺯ ﻣـــﺮﺍ ﻣﯽ ﻧـﮕــﺮﯼ ﺍﯼ ﮐــﻪ ﺍﺯ ﺣــﺎﻝ ﺩﻝ ﺳــﻮﺧﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﯽ ﺧﺒﺮﻯ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻢ ﺳــﺮ ﺭﺍﻩ ﺗــﻮ ﺑــــﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺗـــﻮ ، ﺑﯽ ﻋــﺎﻃﻔﻪ ﺑـﺎﻧــﻮ، ﺯ ﺑـﺮﻡ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﮔــﺮﻣﺘﺮﯾﻦ ﻓﺼﻞ ﺧــﺪﺍ ﻣﯽ ﺁﯾــــﻢ ﮐــﺎﺵ ﻣﯽ ﺷــﺪ ﮐــﻪ ﻣـﺮﺍ ﺗﺎ ﻟﺐ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺒﺮﯼ ﮔــﺮﭼــﻪ ﺑﺮ ﺻﻔﺤﻪ ی ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺩﻝ ﺳﻨﮕﯽ ﺗـﻮ ﻧـــﺎﻟــﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺐ ﻣـ...
سفر کردم به دنبال سر تو
سفر کردم به دنبال سر تو سپر بودم برای دختر تو چهل منزل کتک خوردم برادر به جرم این که بودم خواهر تو حسینم وا حسین گفت و شنودم زیارت نامهام ، جسم کبودم چه در زندان چه در ویرانه شام دعا میخواندم و یاد تو بودم برای هر بلا آماده بودم چو کوهی روی پا استاده بودم اگر قرآن نمیخواندی برایم کنار نیزه ات جان دا...
بد شده ایم
ﺑﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ ! ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ که ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ ﺑﺮﻭﻡ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﯾﭙﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺳﯽ ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﻫﺎﯼ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮐﯽ ، ﻭﺍﯾﺒﺮﯼ ، ﻭﯾﭽﺘﯽ ، ﻻﯾﻨﯽ ﺑﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ ! ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ که ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﺎﻧﺘﮑﺖ ﻟﯿﺴﺘﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﻭ " ﻗﻠﺐ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺥ " ﺭﺍ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﯼ ﺗﮑﺴﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻋﺸﻘﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻭ ﮔﻠﻢ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ ، ﻛﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﯾﮕﺮ ...
دیوانه
از ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : چه کسی ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ خندید و ﮔﻔﺖ: "ﻋﺸﻘﻢ" ﺭﺍ... ﮔﻔﺘﻨﺪ : "ﻋﺸﻘﺖ" ﮐﯿﺴﺖ ؟؟ ﮔﻔﺖ : "ﻋﺸﻘﯽ" ﻧﺪﺍﺭﻡ !! ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ "ﻋﺸﻘﺖ" ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ کارها ﮐﻨﯽ....؟ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ...، خیانت نمیکنم... دور نمیزنم.... وعده سر خرمن نمیدهم...دروغ نمیگویم..خیانت...
دلمان کوچک است
دلمان کوچک است ولی آنقدر جا دارد که برای هر عزیزی که دوستش داریم نیمکتی بگذاریم برای همیشه ی عمر
دل تکونی
دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه دلتو بتکون از حرفا بُغضا آدما دلتو بتکون از هرچی که يادش دلتو به درد میاره از خاطره هايی که گريه هاش بيشتر از خنده هاشه از نفهميدنِ اونايی که هميشه فهميديشون دلتو بتکون از کوتاهی های خودت اگه با يه "ببخشيد! من هم مقصر بودم" يکی رو آروم می کنی آرومش کن
برگرد
پناهت می دهم آهویِ زخمی بهارانی ! برو ، پاییز برگرد خدای عشقمان پشت و پناهت بدون من برو ، لبریز برگرد هوا سرد است ، پیشانی بپوشان ولی بر ساحلِ غم خیز برگرد برو ! اینگونه ، نَتوانی بمانی ولی جانِ منِ نا چیز برگرد پناهم باش بعد از این همه درد دو چشمم کوره راهت ، تیز برگرد بیا ! نگذار اینجوری بمیرم به ...
زندگي بافتن يك قالي است
زندگي بافتن يك قالي است !؟ نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی ! نقشه را اوست که ترسيم کرده ! تو در این بین فقط می بافی ! پس نقشه را خوب ببین رنگ ها را بشناس تا گل سرخ به پژمردگي نزند يا دامن طاووست از غرورش كم نكند شانه ها را كه بر دار قالي ميزني هشيار باش تا مو ي پريشان كرده ی دخترك بر باد ندهي ري...
باران
بنویس که عشق آخرم باران است این چتر همیشه بر سرم باران است بگذار که پاک آبرویم برود بنویس که دوست دخترم باران است
تا زنده ام بیا
گیـــسو رها که از قل و زنجیر می شود چون سیل روی شانه ســرازیر می شود خوشبخت آنکه موی تو را شانه می کند اصلا کسی که موی تو را ... پیر می شود ؟! خورشید من ! نپــرس چرا کوچک است دل دریا که شد اسیر تو ... تبخیر می شود ! دردا به حال قافله ی قلب من که باز دارد نگـات ، تیغه ی شمشیر می شود ای کاش مثل سفره ی...
عطر آغوش و تنت ، حاشیه ی امنیت است
دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد بروی ، واژه ی خوشبخت به هم می ریزد آمدی توی خیابان و همه فهمیدند شهر را ، موی کمی لخت به هم می ریزد عطر آغوش و تنت ، حاشیه ی امنیت است مرد را ، فاصله در تخت ، به هم می ریزد پاره کن پیرهنم را که زلیخا ها را حالت پارگی رخت به هم می ریزد عشق با فتح دلت تاجگذاری شده است ...
آدم و حوا
من اگر حوا شوم ، این بار طغیان میکنم سیب را از شاخه می چینم ولی تقدیم شیطان میکنم گر بخواهد کس مرا بیرون براند زان بهشت هر چه را دستم رسد ویران ِ ویران میکنم دلبری ها میکنم در کار آدم دم به دم بی گمان اورا به زور ، همدست شیطان میکنم من که حوایم به راه وسوسه یا سادگی هرچه باشد کار خود بر خویش آسان می...
چشم تو جنگل سبزی ست در آغوش خزر
خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی ها گیسوانت گــــره کــــور پریشانـــی ها اشک تو در صدد حمله قلبی به من است یورش آورده به من لشکر اشکانی ها نقش ابروی تو را جای مدل در سر داشت طاق ها ساخت اگر دولت ساسانی ها از لب سرخ تو حرفی نزدم می ترسم زعفران باد کند دست ِ خراسانی ها چشم تو جنگل سبزی ست در آغوش خزر...
دکمه هایت روز ِ برفی باز باشد بهتر است
خانه ات در باغی از شیراز باشد بهتر است دور ِ آن پرچین ِ سرو ِ ناز باشد بهتر است گرچه بالا هست امکان ِ سقوطم ، باز هم آمدن با اولین پرواز باشد بهتر است جای ِ این احوالپرسی ، از لبانم لب بگیر بوسه دادن از همان آغاز باشد بهتر است درصد ِ گیرایی اش بالاست ، بیش از این نریز بی شرف ! چشم ِ تو کمتر ناز باشد...
عاشقم
ﻋﺎﺷﻘﻢ …… ﺍﻫﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮐـﻨﺎﺭﯼ، که ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺵ ﭘﺎﯼ به ﻗﻠﺐ ﻣﻦِ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﻬﺎﺩﯼ…… ﺗﻮ ﮐﺠــــــــــــــــــــــــــــﺍ؟ ﮐﻮﭼﻪ ﮐﺠـــــــــــــــــــــــﺎ!؟ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺑﺎﺯ ﮐﺠــــــــــــﺎ!!؟ ﻣﻦ ﮐﺠــــــــــــــــــــــــــﺎ؟ ﻋﺸﻖ ﮐﺠــــــــــــــــــــــﺎ!؟ ﻃﺎﻗﺖِ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺠــــــــــــــﺎ!!؟ ﺗﻮ به ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻭ...