ما بدهکاریم به یکدیگر
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/16 | ساعت: 12:53
ما بدهکاریم به یکدیگر و به تمام دوستت دارمهای نگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماندند و ما آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هستیم و بدهکاریم به تمام نگاه هایی که از چشمان هم دزدیدیم تا نشان دهیم اسیر عشق نیستیم و به دستهایمان که نوازش را از آنها دریغ کردیم تا مبادا مهرمان بر دیگری نمایان شود و به
وام
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/16 | ساعت: 12:53
در آلمان بانک ماهیانه در حدود ١ درصد براى حق نگهدارى پول،از حساب شما کم میکند. ولى در عوض کسانى که از بانک وام بگیرند هیچ سود یا بهره اى به بانک نمیدهند . در این نظام بانکدارى عدالت کاملا برقرار شده و هیچ کس مورد زیان قرار نمیگیرد. در ایران بانک ماهیانه سودى در حدود ٢٠درصد به پول شما اضافه میکن
دختر مهتاب
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/16 | ساعت: 12:53
پیش از آنی که در اندوه تو بی تاب شوم نغمه ای باش که با یاد تو در خواب شوم مثل یک دانهء برفم که سر انجام شبی می رسد دست به دستت بدهم ، آب شوم عکسها خاطره هایی لب گورند، نخواه ته صندوقچه زندانی این قاب شوم ماهی عاشقم و فرق ندارد بی تو همدم تنگ شوم، راهی مرداب شوم در نگاه تو کمین کرده پلنگ
بره و گرگ
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/16 | ساعت: 12:53
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت گرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت آه دکتر! لبِ او «صبر و ثباتم» می داد بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می داد! آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است نفست همدم مردم شده باشد ، سخت است آه
به دیدارم بیا هر شب
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/16 | ساعت: 12:53
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا ماننددلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ استبیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابیبیا،
زنان عاشق
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/16 | ساعت: 12:53
ﺯﻧﻰ ﻛﻪ ﮔﻠﻮﺑﻨﺪﻯ ﺍﺯ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﺎﺭﻧﺞ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺭﻳﺤﺎﻥ ﻭ ﻧﻌﻨﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻏﭽﻪ می کارد ﺑﺮﺍﻯ ﻗﻤﺮیها ﺩﺍﻧﻪ می پاشد ﻭ ﺑﺎ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺣﺮﻑ می زﻧﺪ ﻧﺎخنهایش ﺭﺍ ﺑﺎ ﺣﻨﺎ ﺭﻧﮓ می کند ﻭ ﮔﻴﺴﻮﺍﻥ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻭﺑﺎنهای ﺭﻧﮕﻰ می بندد ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﺰﺍﻥ ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﺩ، ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺍغ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺯﻣﺴﺘﺎنهاﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﺭ می بافد ﻭ، ﺑﻬﺎﺭﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻭ ﺯ
مشت
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/16 | ساعت: 12:53
گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند تا بریزی دردهایت را درونِ دایره جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند عده ای که از شرف بویی نبردند و فقط نیش هاشان را به مغزِ استخوانت می زنند! زندگی را خشک-مثل زنده رودت-می کنند با تبر بر ریشه ی نصف جهانت می زنند چون براشان جای اس
چشم محشر
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 10:58
خدا به فکر فرو رفت : این پری بشود ؟ و یا برای جهانــــم پیمبــــــری بشود ؟ : کمــی شبیه خودم باشد این ؟ اگر باشد به شکل خالق خود شاه دلبری بشود خدا به فکر که : آیا برای من باشد و یا بیاید و زیبـــــای دیگری بشود ؟ به ذهن داشت که آن را فقط پرنده کند به آسمـــ
لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 10:58
دو چشمت از عسل لبریز و ، لب هایت شکر دارد بیا، هرچند می گویند: شیرینی ضرر دارد زدم دل را به حافظ ، دیدم او امشب برای من - "لبش می بوسم و در می کشم می" در نظر دارد پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است پری رو از پریده رنگ، آخر کی خبر دارد؟ اگرچه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است کمر چون
بوی ترانه های ازل می دهد لبت
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 10:58
بوی ترانه های ازل می دهد لبت خوش باش خوش ، که طعم عسل میدهد لبت لب نیست نازنین! ملکوت ملاحت است بوی سبوی عزوجل میدهد لبت بگشای آن طراوت فرزانه را که باز ما را شبانه ذوق غزل میدهد لبت الله اکبر از تو که با خمر بوسه ای معنای ناب خیر العمل میدهد لبت گل شرم گونه های تو خود وحی منزل است بوی ترا
بدمستی
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 10:58
بدمستی گیسوانت را که میتکانی در باد منْ جایِ خود ، پرنده ها را هم میگیرند به جُرمِ بَدمستی! برچسبها: احساسی پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ توسط اسماعیل |
ارثیه ی شاعر
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 10:58
حیف مـوهای پر کلاغی نیست ، روسری دور آن قفس بکشد ؟جز من و تو کسی که اینجا نیست بگذار آسمان نفس بکشد! اهــل سیگار نیستم امــا بگذار این مسافـــر خستهنخ پیراهن ترا گاهی بعد چای از سر هوس بکشد !! و خدا در مدار لبهایت ، خال را آفرید چون می خواستمرز دنیـــای کوچک من را ، کمتر از دانـــه عدس بکشد
در خوابهایم دیده بودم رفتنت را
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 10:58
وقتی ندارد گریه هایم در تو تأثیر حس میکنم حس تو یا من کرده تغییر از اولش تو مرد این خانه نبودی آهوی رامت خوب فهمیدت ... ولی دیر در خوابهایم دیده بودم رفتنت را دل میکنی و می شود این خواب تعبیر می خواهمت ... دنیا ولی ناسازگار است از عشق قدرتمندتر ... دستان_ تقدیر دلواپس فردای آهویت نباشی
شیطان بلا
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 11:02
این که گهگاهی به خواب ِ من می آیی خوب نیست اینکه خیلی نازی و شیطان بلایی خوب نیست این که از روی ِ کلید ِ من کلیدی ساختی بیاجازه پلک ِ من را میگشایی خوب نیست خنده ات میگیرد از نوع ِ خوشآمد گفتنم لهجه از دید ِ تو لابد روستایی خوب نیست میکنم از تو پذیرایی دوباره گیج و منگ گرچه کمرنگ است و خیلی
تا ابد دیوانه ی زنجیری موی تواَم
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 11:02
آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟ صورتم شد خیس خیس ازشوق، بارانی مگر؟ آمدی با دیدنت برخاست در من مرده ای روح رستاخیزی من! در تنم جانی مگر؟ آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را پیش پایت سر بریدم . عید قربانی مگر؟ تا ابد دیوانه ی زنجیری موی تواَم نیست امّید رهایی از تو، زندانی مگر؟ خواستی عشق زل
نمی خواهم بمیرم
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 11:02
نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟ کجا باید صدا سر داد ؟ در زیر کدامین آسمان ، روی کدامین کوه ؟ که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد ! کجا باید صدا سر داد ؟ فضا خاموش و درگاه قضا دور است زمین کر ، آسم
مرگ
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 11:02
چرا از مرگ می ترسید چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید مپندارید بوم نا امیدی باز به بام خاطر من می کند پرواز مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است... بهشت جاودان آن جاست جهان آنجا و جان آنجاست... نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
دفتر عشق
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 11:02
دل من خسته شده ، ناز کشیدن بلدی ؟! روی لبخند غمش ، ساز کشیدن بلدی ؟! مبری یاد مرا، خاطره ها را نکُشی ! طرح چشمان مرا باز کشیدن بلدی ؟! غزلی باز بخوان عاشقی از یادم رفت از زبان دل من ،راز کشیدن بلدی ؟! پَرو بالی دگرم نیست ،قفس جایم بود تو هنوز هم پَر پرواز کشیدن بلدی ؟ دفتر عشق من آغشت
موج و ساحل
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 11:02
سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟ افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟ من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟ هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی مغرور ، ولی دست به دامان رقیبان رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟ برچسبها: ا
خواندنی های جالب و به یاد ماندنی و خاطره انگیز
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 11:02
نوستالوژی شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. ◊◊◊◊◊◊ یادش بخیر قدیما ◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ این تبلیغ رو یادتونه؟ به به هوا آبیه آبیه آفتابیه ماشینه قلابیه نه بابا بنزین نداره خالیه یه پمپ بنزین اونجاست بنزین واسش مهیاست … ◊◊◊◊◊◊