قهر بودم پس از تو با دنیا
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/30 | ساعت: 19:14
خیلی آقایی نازنین بانواینقدَر احترام لازم نیستمحضِ دیدارت آمدم بنشینمیوه و چای و شام لازم نیستراهِ دشواری آمدم تا تو...آمدم درد و دل کنم باتوبگمانت من عاشقم یاتو؟رک بگو... بی کلام لازم نیستدوست داری کمی قدم بزنیمگاه گاهی لبی به هم بزنیمصحنه ی عشق را رقم بزنیمتو حلالی !! حرام لازم نیستانتخابش به عهده...
خدا هم در زمان خلقتش تبعیض قائل شد
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/30 | ساعت: 19:14
اگر چه از کنارم میرود یکریز میخنددکه او فرزند پاییز است و با پاییز میخنددکسی که زاده ی مهر است و روح برگ ریزانشبه سرسبزی روح جنگل و جالیز میخنددتمام هستی خود را ، "دلم" را پیشکش کردمو ديدم بر من و اين هديه ي ناچيز ميخنددخدا هم در زمان خلقتش تبعیض قائل شدكه در چشمان تو چشمان شيطان نيز ميخنددتو قاتل ه...
گفتی برو عزیز... فراموش کن مرا
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/30 | ساعت: 19:14
"نون"از شروع قصه ی ما "والقلم" نشدحیفا که عاشقش شدم و عاشقم نشدپشت مرا شکست فقط با نگاه سردپشتی که زیر بار غم و درد خم نشدای دوستان نوشتم و اقرار میکنمحسی شبیه عاشقی اولم نشدگفتی برو عزیز... فراموش کن مراهی سعی کرده ام و به جانت قسم ، نشدبا اینکه حرف های تو گاهی شرنگ بوددر پیشم از قداستتان هیچ کم نش...
تف به باورهای شومت تف به ایمانت رفیق
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/5 | ساعت: 17:41
تف به باورهای شومت تف به ایمانت رفیقتف به دامانی که پروردست این سانت رفیقاز چه حاشا میکنی خونخواری ات را ، مانده است_تکه های قلب خونم لای دندانت رفیق«رام» بودی آمدی و «مار» وحشی میرویکاملا عکس هم اند آغاز و پایانت رفیقهی مرا انداختی،برداشتی،انداختیقوطی کبریت بودم محض دستانت رفیقرفتی اما مثل نقل گرگ ...
گفتی چرا اینقدر با من مهربانی؟
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/5 | ساعت: 17:41
گفتی برو! گفتم که میمانم نگفتم؟گفتی چرا؟ گفتم نمیدانم نگفتم؟گفتی خرابم میشوی گفتی ،نگفتی؟گفتم چه میدانی که ویرانم نگفتم؟تو تا توانستی به من از صبر گفتیمن هیچ از شوق فراوانم نگفتمتو هفت نسل عاشقت را شرح دادیمن یک کلام از برگ و بنیانم نگفتمگفتی چرا اینقدر با من مهربانی؟گفتم نپرس! اما، پشیمانم نگفتمگفت...
بدون شك تو به خورشيد رفته اي بانو
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/27 | ساعت: 19:33
مرا دچار خودت کرده ای دچار خودتبیا بزن دو سه پیکی به افتخار خودتبس است هر چه كه ما دور بوده ايم از هماراده کن که ببینی مرا کنار خودتبیا" پوکر" بزنیم و دوباره" رنگ" شویچه دست های قشنگی كه در قمار خودتهميشه داشتي و بر زدي دل من راميان اين همه صورت به اختيار خودتاگر چه باختم اما خوشم كه مي بينيدوباره خ...
گرگ
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/27 | ساعت: 19:33
دشتمان گرگ اگر داشت نمی نالیدمنیمی از گلهء ما را سگ چوپان خورده برچسبها: مجتبی سپید تاريخ : یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ | 8:42 | نویسنده : اسماعیل جلیلی | لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرماییدAdblock test (Why?)
فقط نگاه کن و شعرهای تازه بخواه
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/14 | ساعت: 17:34
کسی که چشم تو را اینهمه سیاه کشید کسی که طرح مرا باب ذوق تو نزد وتو را به ذوق من اینگونه دلبخواه کشیدبه شاهکار خودش بر تو ! آنقدر زل زدکه نقش آینه ها را به اشتباه کشیدبه رنگ گندمی ات طعم سیب را بخشیدو بعد پای مرا هم به این گناه کشیدفقط نگاه کن و شعرهای تازه بخواهکه هر چه شعر کشید ، از همین نگاه کشید...
از انتخاب من ، این روز ها پشیمانی
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/10 | ساعت: 23:08
تویی که دختر زیبای شهر بارانیچگونه آمده بودی مرا بسوزانی ؟چگونه آمده بودی که عاشقم بشوی ؟و چشم های مرا باز هم ببارانیتویی که بیت به بیت مرا خودت گفتیو راز غربت این شعر را نمی دانی !همیشه جای تو در حرف های سهراب استکه حس بی مثل باغ های کاشانیتو رازدار ستون های تخت جمشیدیشکوه جاری هر نقش طاق بستانیتوی...
من را به چشم عاشق یک زن نگاه کن
◷
تاریخ انتشار: 1402/6/2 | ساعت: 16:22
یک بار هم به نیت دیدن نگاه کنچیزی نگو فقط تو به این تن نگاه کنبر بند بند پیکر این مرد زل بزنبر داستان تلخ شکستن نگاه کنباور نمی کنی که همان مرد آشناستباور نمی کنی که ... دقیقا نگاه کنای فاتح همیشگی قله های عشقیک لحظه است ریزش بهمن ، نگاه کنشاعر شکستنی ست ، ولی تکه تکه اشیه نطفه است رو به سرودن ، نگا...
حیف است که دور از تو غزل شکل بگیرد
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/23 | ساعت: 23:55
من آمده ام تا که بگویی گله ها رادل دل نکن و باز بکن مساله ها راحیف است که دور از تو غزل شکل بگیردپیشم بنشین و بشکن فاصله ها رامن هیچ ...که تاریخ به دنبال تو بوده استپایان بده جنگ و همه ی غائله ها رااشکانی و ساسانی و سامانی و غیرهدنبال خودت می کشی این سلسله ها راجریان تو آنقدر خلاصه و قشنگ استکه عاشق...
تو از عسل گرفته شدی من چشیده ام
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/10 | ساعت: 14:13
بر عکس قصه هاست و گیسو کمند نیستآن زن که عاشقش شده ام قد بلند نیستما هم قدیم مثل دو تا یک کنار همهر چند این نتیجه ی مردم پسند نیستاین شعرها به پای تو هرگز نمی رسندیا خوب ٱنقدر که به نامت شوند نیستتو از عسل گرفته شدی من چشیده امشیرینی تو یک ذره مانند قند نیستآبی بپوش ، چشم بد از تو حذر کنداین اعتقاد ...
تو هم خنجر بزن ، من زخم کاری دوست دارمxa0
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/7 | ساعت: 11:29
تو هم خنجر بزن ، من زخم کاری دوست دارم شبیه موزه هایم ، یادگاری دوست دارمشکوه بیستون هستم که از تکرارها خستمبیا فرهاد شو ، من کنده کاری دوست دارمفقط لج می کنی من عاشق این کارها هستمگلم ، من شاعرم ، ناسازگاری دوست دارمتو دعوت نیستی در خلوتم اما بیا گاهیبیا که میهمان افتخاری دوست دارمتو مثل بهمنی آرام...
تو بیت آخر همه ی شعرهای منی
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/3 | ساعت: 12:44
با اینکه هیچکس به مقامت نمی رسداما به تو جواب سلامت نمی رسدحرف تو است در همه ی این کلاس هاهر دختری به این قد و قامت نمی رسدای لوتی مؤنث دانشکده ، بدانهرگز کسی به پای مرامت نمی رسدقلیان که می کشی همه ی قهوه خانه همحتی به گرد حلقه ی کامت نمی رسدبانو اگر تو پر نکنی دم به دم مرااین پیک ته کشیده ، به جام...
رمضان
◷
تاریخ انتشار: 1402/4/31 | ساعت: 18:16
سلام دوست من صبرکن عشق زمینگیرشود بعد برویا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا قدری دگر صبر بکنآسمان پای پرت پیر شود بعد برو تو اگرگریه کنی بغض من میشکند خنده کن عشق نمکگیرشود بعدبرویکنفر حسرت لبخند تو را می بارد صبرکن گریه به زنجیر شود بعد بروباش بادست خودت آینه راپاک بکن نکند آینه دلگیر...
صفحه شطرنج
◷
تاریخ انتشار: 1402/4/31 | ساعت: 18:16
میان صفحه ی شطرنجم کسی به راه نمی افتدسپید بخت بلد کارم ، به تو سیاه نمی افتدو اولین حرکت از تو ، پیاده ها همه در یک خطو پیشمرگ تو سربازی ست که در گناه نمی افتدچه فیل ها که برای تو به راه مایل و کج رفتند!چه اسب ها که به پای تو در این سپاه نمی افتد!چگونه می شود این قلعه به راه راست رود بانو ؟کسی که ع...
تو مثل آن معمایی که ساده حل نخواهد شد
◷
تاریخ انتشار: 1402/4/31 | ساعت: 18:16
در این دوران نامردی و عصر بد گمان بودنچه سودی می بری ای مهربان از مهربان بودن؟چه سودی می بری وقتی که قدرت را نمی فهمندو فرقی نیست پیش دشمنان یا دوستان بودنتو مثل آن معمایی که ساده حل نخواهی شدو من هم عاشق پیچیدگیِ چیستان بودنبرای من که فرش و عرش را یکجور می بینمچه فرقی می کند دریا شدن با آسمان بودن ...
بی تو نفس تنگی مرا ، تا مرگ برده ست
◷
تاریخ انتشار: 1402/2/10 | ساعت: 12:32
گم میشوم در کوچه های آشنا هم ردی نمانده از تو ، در افسانه ها هم حالا کجایی تا بپرسی حال من را ؟حالا کجایی تا بگویم رو به راهم ؟چشم تو باور کرده ، دیگر مال من نیست این دست های خسته ی از هم جدا هم از دست هیچ کس انگار کاری بر نیامداز دست های معجزه بخش خدا هم بی تو نفس تنگی مرا ، تا مرگ برده ستجای تو را...
لبت را دیدم و دیدم که ساغر راست می گوید
◷
تاریخ انتشار: 1402/1/28 | ساعت: 2:43
لبت را دیدم'>دیدم و دیدم که ساغر راست می گوید تنت رادیدم و گفتم : صنوبر راست می گویدگل پیراهنت را هر که بو کرده است می داند هل و آویشن و نعنا و شبدر راست می گویدهوای خانه را گیسوی خیست می کند ، خوشبوگلاب و مشک و عود و عطر و عنبر راست می گویدچه تندیس قشنگی میشود وقتی که می خندیصدف ، الماس ، مروارید ،...
بهار
◷
تاریخ انتشار: 1402/1/6 | ساعت: 15:27
بهار ثانیه ثانیه می آید…و اینجا کسی هست کهبه اندازه شکوفه های بهاریبرایت آرزوهای خوب دارد…به رسم اسفند و آخر سالمن هم دل تکانی میکنمهمه چیز را کنار می گذارمبه جز تو…میخواهم یادت تا همیشهکنج دلم باقی بماند!برچسبها: احساسیAdblock test (Why?)