ضمیر بعید
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/9 | ساعت: 5:00
کفشهايم کجاست ميخواهم سرشب راهی سفر بشوم مدتی بی بهار طی بکنم ٬ دو سه پاييز دربدر بشوم خسته ام از تو٬ از خودم٬ از ما ٬ ـ ما ـ ضمير بعيد زندگی ام دو نفر انفجار جمعيت است پس صلاح است يکنفر بشوم يک نفر در غبار سرگردان٬ یک نفر مثل برگ در توفان می روم گم شوم برای خودم ٬ کم برای تو دردسر بشوم مطمئنم که بع...
خريدم از پری ها جفت مرواريد چشمت را
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/9 | ساعت: 5:00
تو را صبحی مه آلود از دل يک خواب آوردم تنت را ريختم در شيشهءمهتاب،آوردم خريدم از پری ها جفت مرواريد چشمت را و از اعماق درياهای بی پاياب آوردم خود من يافتم در قصه ها تخم نگاهت را تو رامن کاشتم...من سايه بودم...آب آوردم بپرس اين دستهای هرزهءآمادهءچيدن کجا بودند وقتی کالی ات را تاب آوردم بريز از خويش،ز...
با یافتن چشم تو آرام گرفتم
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
ای بکر ترین برکه! هلا سوره ی صافی! پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی! مهری بزن از بوسه به پیشانی سردم بد نام که هستیم به اندازه ی کافی! تلخینه ی آمیخته با هر سخنت را صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی! با یافتن چشم تو آرام گرفتم چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی.. چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت.. بر گرد...
عشق آمد و با شوق انتخابم کرد
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
و عشق آمد و با شوق انتخابم کرد مرا که شهر کر و کورها جوابم کرد و عشق چشم مرا بست و مشت من وا شد و عشق بود که وابسته ی نقابم کرد مرا به جنگلی از وهم و نور و رؤیا برد میان کلبه ، کمی ورد خواند و خوابم کرد و عشق هیأت دوشیزه ای اصیل گرفت سپس به لهجه ی فیروزه ای خطابم کرد کنار شهوت شومینه سفره ای گسترد ن...
راندند مردم از دل پر کینه، عشق را
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
در سرزمین من زنی از جنس آه نیست این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق دیگر دلی برای سفر ، رو به راه نیست راندند مردم از دل پر کینه، عشق را گفتند: جای مست در این خانقاه نیست دنیا بدون عشق چه دنیای مضحکیست شطرنج مسخره ست زمانی که شاه نیست زن یک پرنده است که در عصر احت...
باز عاشقت می شوم
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
دلم تا برایت تنگ می شود نه شعر می خوانم نه ترانه گوش می دهم نه حرفهایمان را تکرار می کنم دلم تا برایت تنگ می شود می نشینم اسمت را می نویسم می نویسم می نویسم بعد می گویم این همه او پس دلتنگی چرا ؟ دلم تا برایت تنگ می شود میمِ مالکیت به آخرِ اسمت اضافه می کنم و باز عاشقت می شوم . برچسبها: احساسی
غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود من که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود همدمی ، ما بین آدم ها اگر می یافتم آه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود خار چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ست دسترنج کاج ها غیر از پشیمانی نبود چشم کافرکیش را با ...
کاش چون حضرت انگور ببینم خود را
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
کاش چون حضرت انگور ببینم خود را که سرِ دارم و از دور ببینم خود را جان انگور به جز جام نمی انجامد در من آن هست که منصور ببینم خود را مردمان خون مرا هرچه که در شیشه کنند بیشتر نور علی نور ببینم خود را سرِ از سینه جدا مانده بگیرم بر کف در شهیدان نشابور ببینم خود را نیست شیرین تر از آن خواب که بعد از عم...
گیسوی تو تعبیر هزاران شب بغداد...
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
ای حاصل جمع پری و کژدم و ماهی! یک نیمه طرب زایی و یک نیمه تباهی! گیسوی تو تعبیر هزاران شب بغداد... چون خواب شب بازپسین، نامتناهی! گیسوی بلافاصله از کفر و یقینت، هم فرش شیاطین شده هم عرش الهی! در سایه ی هر پلک تو جمع اند خدایان نزدیک ترین راه رسیدن به سیاهی! دل سنگی ، از آن دست که کشکول دراویش دل خوا...
چراغ جادو
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
اگرچه هیچ گلی چون تن تو خوش بو نیست همیشه نافه گشایی به نفع آهو نیست! دلیل این همه سرگشتگی به گردن توست اگر توجّه زنبورها به کندو نیست حضور توست که دلخواه کرده شعرم را و گرنه آینه در ذات خود پریرو نیست بخواه راحت دنیا و آخرت از من! که گفته است دل من چراغ جادو نیست؟ میان عاشق و عاشق نما تفاوت هاست یک...
شاه و شیخ
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
زین سوی خراسان بلکه تا آن سوی کنگاور چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور؟ اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟ دلم را پیشتر از این به کف آورده ای؛ حالا زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور به دست آور دل آن شاه ترسو را به ترفندی به لبخندی سر این شیخ ت...
تمامم کن
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 16:38
درین محاکمه تفهیم اتهامم کن سپس به بوسه ی کارآمدی تمامم کن اگرچه تیغ زمانه نکرد آرامم، تو با سیاست ابروی خویش ، رامم کن به اشتیاق تو جمعیتی است در دل من بگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کن شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم... اگر که باب دلت نی...
دیدن شیرین رخی در راه می چسبد عجیب
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 11:46
دیدن شیرین رخی در راه می چسبد عجیب لب نهادن بر لبی گمراه می چسبد عجیب… دیدنت ، بوییدنت ، احساس خوب عاشقی بعد مدتها جدایی ، آه می چسبد عجیب… دست تو در دست من ، چشمان من لبریز تو شرم لمس صورتی چون ماه ، می چسبد عجیب… نقشه ذهن مرا می برد شوق دیدنت وصل و دیدار تو از بی راه ، می چسبد عجیب… هستی ام آن روز...
سکوت
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 11:46
چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری است جای گلایه نیست ! کــه این رسم دلبری است هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست تنهـــا گنـــاه آینـــه هـــا زود باوری است مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است سهـــم برابر همگان ، نابرابری است دشنام یا دعای تو در حق من یکی است ای آفتاب هرچـــه کنـی ذره پروری است ساحــل جــو...
درس محیت
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 11:46
بیستون بود و تمنای دو دوست. آزمون بود و تماشای دو عشق. در زمانی که زعشق ، ناله میزد " شیرین" ، تیشه میزد "فرهاد"! نه توان گفت به جانبازی فرهاد: افسوس، نه توان کرد ز بی جانی "شیرین" فریاد. کار "شیرین" به جهان عشق برانگیختن است! کار فرهاد برآوردن میل دل دوست خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن خواه با کو...
قمار
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 11:46
روى من شرط ببند تمام دل ها را رد كرده ام چشم بسته اين قمار را مى برم دوست داشتنِ تو دليل كه نه ، دل مى خواهد تو هوايش را داشته باش ، هواى دلم را مى گويم منم قول مى دهم براى تو باشد همه ى عاشقى اش ... برچسبها: احساسی
دیوانگی چیز بدی نیست، دیوانگی حاشا ندارد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 11:46
مرد است و دردی تا قیامت، البته عشقش تا ... ندارد درد است و مرد عاشق بر این درد، دردی که او تنها ندارد عاشق سبکبال است و پابند، در برزخ تردید اسیر است هنگام ماندن جا ندارد، هنگام رفتن پا ندارد بنویس تا مردم بخوانند، بگذار تا عالم بدانند دیوانگی چیز بدی نیست، دیوانگی حاشا ندارد دیشب زمین یکباره لرزید ...
تب و تاب
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 11:46
بي تاب تب شدي، تب و تاب آفريده شد غرق عرق شدي و گلاب آفريده شد آتش گرفته بود گل گونه هاي تو اشكت بر آن چكيد و شراب آفريده شد هفت آسمان ستاره شمردم ، نيامدي در شب گريختي و شهاب آفريده شد آتشفشان عشق تو تا چشم باز كرد دل ذوب گشت و سنگ مذاب آفريده شد بيدار بود شوق تماشاي چشم تو پلكي به هم فشردي و خواب ...
قسم خوردی به جان خود، که می آیی به دیدارم
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 11:46
بپیچم گر به خود از شور ِعشقت ، بند لازم نیست کمند زلف را آماده کن، هرچند لازم نیست! ز شادی رویگردانم، که شادم با غم ِعشقت چو پُر شد سینهام زین غم، دل ِخرسند لازم نیست بخند ای غنچه لب، شاید ز دلتنگی برون آیی ز گل زیبا تری، اما مگو لبخند لازم نیست بلایِ چشم ِبد را خواهی از خود گر بگردانی مرا بر گِردِ ...
شبی شراب به یاد تو نازنین خوردم
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 11:46
شبی شراب به یاد تو نازنین خوردم شراب ناب از انگور دستچین خوردم به کوچه آمده بودم کمی هوا بخورم که چشم مست تو را دیدم و زمین خوردم بریده بود تب تشنگی امانم را برای رفع عطش آب آتشین خوردم یکی سلامتی تو، یکی به عشق تو، باز یکی به یاد تو عاشقترینترین خوردم به مست خرده مگیر، از سیاهمستی بود هزار مرتبه تا...